الملا فتح الله الكاشاني

151

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

شود پس بر ايشان مشتبه نميشد بلكه چون القاى شبه بر همهء ايشان واقع شد و همه را بر صورت عيسى ديدند و يكى از ايشان را بكشتند بر ايشان مشتبه شد و ابو على جبائى گفته كه رؤساى يهود يكى را كشتند و بر دار كردند و هيچكس را تمكين ندادند كه بنزديك او رود و بعد از آن تغيير حليهء آن كردند بحليهء عيسى و گفتند قد قتلنا عيسى عيسى را كشتيم و به جهت اين عوام را توهم آن شد كه عيسى را كشتند و اين در وقتى بود كه در خانهء كه عيسى بود او را نيافتند و دانستند كه او را به آسمان برده‌اند ترسيدند كه اين سبب ايمان اسلام و يهوديه شود پس به جهت اين آن تلبيس كردند و صاحب انوار بعد از نقل اقاويل مذكوره گفته كه رفع عيسى و القاى شبه او به غير و امثال آن از جوايريست كه مستبعد نيست در زمن نبوت و حقتعالى ذم يهود كرده است به آنچه قول ايشان دال است بر آنكه آن جرأت ايشان است بر خدا و قصد قتل نبى او كه مؤيد بود بمعجزات قاهره و توبيخ حقتعالى ايشان را به جهت همين است نه به جهت قول ايشان كه مذكور شد بر حسب حسبان ايشان و قوله شبه مسند است بجار و مجرور و كانه قيل ( و لكن وقع لهم الشبه بين العيسى و المقتول ) و يا آنكه مسند باشد بامر مذكور بنا بر قول كسى كه گفته كه كسى را نكشته بودند و ليكن اظهار ارجاف قتل او كردند و آن در ميان مردمان شايع شد و يا مسند باشد بضمير مقتول بنا بر اقوال ديگر كه دال است بر وجود مقتول در ميان ايشان * ( وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا ) * و بدرستى كه آنان كه اختلاف كردند * ( فِيه ) * در شأن عيسى عليه السّلام به اين وجه كه بعضى از يهود گفتند كه آن كاذب بود و به جهت اين او را به حق كشتيم و جمعى ديگر تردد كردند و گروهى از ايشان گفتند كه ( إن كان هذا عيسى فاين صاحبنا ) اگر اين عيسى است پس صاحب ما كجا است و بعضى ديگر گفتند كه ( الوجه وجه عيسى و البدن صاحبنا ) روى او همچون روى عيسى است و بدن او بدن صاحب ما و جمعى ديگر از يهود گفتند كه من سمع منه ان اللَّه يرفعنى الى السماء رفع الى السماء هر كه از او شنيده باشد كه حقتعالى مرا به آسمان خواهد برد پس او به آسمان رفته و قومى ديگر گفتند كه ( صلب الناسوت و صعد اللاهوت ) ناسوت كه باطل است بردار كردند و لاهوت كه حق است بر آسمان رفت و از اين جماعت گروهى گفتند كه او إله است وى را نتوانكشت و بعضى گفتند پسر خدا است كسى بر او راه نيابد اين جماعت مختلف الاقوال * ( لَفِي شَكٍّ مِنْه ) * هر آينه در گمان و تردد بودند از او و در اقوال خود و يقين ندانستند كه صورت حال بر چه منوال تحقق يافته و شك هم چنان كه اطلاق آن بر چيزى ميكنند كه احد طرفين آن مترجح نباشد اطلاق بر مطلق تردد و آنچه در مقابل علم است نيز ميكنند و لذلك اكده بقوله * ( ما لَهُمْ بِه ) * نيست مر جهودان را بعيسى و قتل او * ( مِنْ عِلْمٍ ) *